تبليغاتX
سپید -

سمفونی محبت

از مقدس ترین جمله می سرایم

از مقدس ترین واژه

وشعر آتشینم

از دفتر وجود زبانه می کشد

و تمنای تحجر در آن می سوزد!

از خوش بو ترین رایحه که از غنچه لبها برمی خیزد می سرایم

که در مرداب تعفن رنگ لجن به خود می گیرد!

از بهترین لحظه های هم آغوشی می سرایم

که چشمانی درنده خو و کنکاش گر خفاش گونه از نوک پ س تا ن ه ای زن در آغوش کشیده شده خون می مکد!

از چشمانی مهربان می سرایم

که بین سرانگشت های چشمان بدبین ذوب می شود و به چشمانی متنفر تبدیل می شود و از نیلی به سرخی

می گراید

از مروارید بی غل و غشی می سرایم

که زیر سرانگشتان خونین

پس از هر ذکر تسبیح

عقییق می شود

از طناب داری

که سرانگشتان ماه با آن

گیتاری از سمفونی نفرت می نوازد

انتظار...

انتظار...

سیاهی

وسپس

سپیدی:

مقدس ترین جمله را می نوازیم:

دوستت دارم

و با مقدس ترین واژه زمین و زمان را به لرزه در می آوریم:

عشق!

اکنون است که آتشین سخن ها از دفتر شعر بر می خیزد و گنداب لجن را به آتش می کشد و از لهیب آن

ابراهیم برمی خیزد و گلستانی از وجود زبانه می کشد

اکنون است که از هر غنچه بوسه گلستانی به پا می شود که عطر آن همه عالم و آدم را کر و کور می کند

اکنون است که فواره آتشفشان پ س ت ا ن زن در هم آغوشی، زمین فسرده و له له زننده وجود را سیراب

می کند

اکنون است که نگاه ها امیدوارانه مرواریدوارهای تسبیح ستایش پروردگار را به یکدیگر هدیه می دهند

اکنون است که طناب دار همچون ماری تشنه وجود هر گل آفتاب گردانی را در می نوردد و آن را به سمت

نور رهنمون می شود

انتظار به سر آمده است

گلستان،سمفونی رقص محبت را زمزمه می کند

وزمزمه نسیم آن

به هر مرداب متعفن دیگری

این گونه صادر می شود:

"دوستت دارم"


****

+ نوشته شده توسط سپید در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:34 |