تبليغاتX
سپید -

بلورسبز

۳:۲۳

دست در دست هم

به روی جاده بلورین درحرکتیم:

چشمان ازبلور

تندیسی از بلور

وقلبی ازبلور!

۳:۲۸

۱۳:۴۰

جاده غمناک است

وباهم بودن

تنها اشک هایی نقره فام را به درون قلب می غلتاند!

اشک ها

تا به روی دستان درهم تنیده جاری می شود

و به روی جاده می ریزد

و آن را به دو نیم تقسیم می کند

آری! جدایی نزدیک است!

رد اشک ها

سبزی و طراوت را به بلورهدیه می دهد

بهارنزدیک است...

۱۳:۵۰

۱۳:۵۴

به ناگاه

به دومسیر از هم جدا

اماسبز و باطراوت

و ناشکننده می رسیم

حقیقت!واقعیت!زیبایی!

اما

جدایی

اشک ها معجزه کرده اند

اشک ها

معجزه کرده اند...

دو راه

دو دست جدا

اما

دولب خندان

به واقیعیت، بهار، زیبایی قدم نهاده ایم:

دو راه جدا

دو چشم از عقیق

و دو تن گرم و عاشق

و دو قلب از نور!

دو راه زیبای بهاری

دو دست جدا

وتکان دهنده

به نشان

خداحافظی:

" خداحافظ

ای قلب من

ای قلبی که اکنون دیگر چون بلور نمی شکنی

خداحافظ

نوازش خواهرانه تو را هرگز فراموش نخواهم کرد

خداحافظ"

***

۱۴:۰۶

۲۷/۱۱/۸۷

+ نوشته شده توسط سپید در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 19:23 |