قلبک
چه شیرین است
زجر دوری خواستن تو
و چه می تپد
قلب کوچکم در فراق تو
تا لبالب خیال سرخت
می گریزم
می گریزم:
من لایق تو نیستم!
من لایق تو نیستم!
می توان
دوری چشمانت را
به همهمه مظلوم دریا سپرد
اما طراوت نگاهت، پشت پرده اشک
هرگز!!
...من لایق تو نیستم!
می گریزم!
مرگ عقربه های ساعت
چه سنگین است
و تیک ناک عقربه های آن بلند ترین درام دنیا را در می نوردد...
من لایق با تو بودن نیستم...
قلب کوچکم...
حسرت وار
کومه قلبم را می گردم
تا بویی از گل سرخی بیابم
و آن را هدیه موج گیسوانت کنم
لیک...
مرگ معصومانه نگاهت را
در ذهنم مرور می کنم
چرا که
من لایق تو نیستم...
همهمه مظلوم دریا...
اما...
اما
با همه وجود
با همه وجود
دوستت دارم
و همه وجودت
در قلب کوچک تپنده ام
-این کومه تنهایی-
جای گرفته است
طراوت نگاه پشت پرده اشک...
پس
لایق آن هستم که اکنون بسرایم
دوستت دارم...
^
8:15-8:31/8:37
30/6/86
******
روی دفترچه خاطراتم
می نویسم:
ندای آسمانی...
آن را می بندم:
همین جا زیز قرآن خوب است.
^^^
6/9/2007
10:37؟-؟10:40