جام تهی
غزلواره "وجود"م را به تو هدیه می دهم
نمی توانم در انتظار جام تهی شرابی باشم که غزال تیزپای مرا سیراب کند
یگانه غزال سفر کرده من تویی
و من مجنون وار
آمدن بودنت را –خیال گون- در می نوردم
شراب وجود من
مستانه در انتظار توست
آه که تکاپویش در جایی محبوس است
و این جوشش من است که تو را این چنین می رهاند!
"آهو وار" آهوی "مستم" را دنبال می کنم
آهوست و من به دنبال او اما اوست که صیاد است:
آهوی مست من"دزدانه" شراب وجودم را تا جرعه آخر نوشیده است!
حسین کلانتری10:55-11:15
21/5/86