آهنگ رفتن داشت... می خواست برود. طاقت دیدار دوری نزدیک او را چنین شتابان کرده بود...
آهنگ رفتن داشت... دیدن پروانه و یاد او برایش خسته کننده شده بود. او خود او را می خواست.
آهنگ رفتن داشت... در همهمه ظلمتی خاموش این او بود که ندای بغض آلود زمین را می شنید.
آهنگ رفتن داشت... تاریکی شب راگردن ستاره ها گذارده بود و پژمردگی گل را پای آفتاب...
آهنگ ماندن نداشت... هرآن چه اصرار من بود نادیده گرفت و هرآن چه تردید بود درنوردیده بود.
آهنگ ماندن نداشت... بلبل عاشق و خفاش خون آشام در نظرش یک سان بود و خاموش به آینده پشت کرده بود.
آهنگ ماندن نداشت: آهنگی لازم نبود. رفتن او به ابدیت ماندنی جاودانه بود.
27/4/86
7:35-7:36
