حیات مرگ
مادرم
دوستت دارم
ای کاش وجودت را چون هیولایی نمی دیدم
که نگارم را از من می ستاند
با دستانی مهربان
که شبانگاه چون کودکی برهنه با پینه های آن بازی می کنم
نگار نازنینم
دوستت دارم
که نگذاشتی "از دست بروم"
و خودت نیز از دست نرفتی
و ای خانواده های گرم ایرانی از لهیب آتش جهنم
از ابراهیم درس بگیرید
از ابراهیم
به چشمان هرکس که می نگری
از گرمی عشق به سردی می گراید
سرمایی که از دهان دو اژدهای دژخیم برافروخته است
هیچ می دانی که به جای دو فرشته
روی شانه های هردختر مقدسی
دو مار از بوسه شیطان روییده است
که وقتی به هم عاشقانه می نگرید
یا می گویید "دوستت دارم"
گزیده می شوید؟
فریاد می زنم:
"هیچ می دانید؟"
هیچ می دانید
هنگام تولد هر دختری شیطان مادرانشان را وا می دارد که شانه های دخترانشان راببوسند
فریاد می زنم:
"هیچ می دانید؟"
زبان مارها این است:
نیشی که نام آن را تقدیر و خواست الاهی گذاشته اند
که عاشقان را از هم بستاند!
نیشی از بوسه شیطان
به اسم خدا!
و من - ای مادر-
سه فرزند عشق خود را
طعمه مارهای شیطانیت کرده ام
تا تو را نیش نزنند
چون
دوستت دارم
اما
اما
درفشی لازم است
تا خون بهای پریسایم-خون بهای عشق را بگیرم
درفشی از جنس تیغ -بر شانه هایت که نمی توانم-
بر دستانم:
خون بها باید از جنس خود باشد
و خونم تنها پادزهر مارهای سمی تاریخی مادرم-مادرانمان- است
مارها
پس از بلعیدن خون من
می خشکند
و در رگ های روح مادرم- مادرانمان-
محبت جوانه می زند
اکنون است که چون کودکی برهنه
از پستانهایت
عشق می مکم
با دستم انگشتان پینه بسته ات را نوازش می کنم
و پریسایی را به تو نشان خواهم داد
که دیگر از این پس
دوستش خواهی داشت
ونفرینش نخواهی کرد به خاطر بوسه های شیطان
پریسایی که سروشت- سروشش را به دام انداخت
و خود گزیده شد
وسروشش را در دام گذاشت و رفت
انگشتانم
با اشاره به او
خشک شده است
با آخرین قطره های خونم
می نویسم:
"مادر!
دوستت دارم
خوش حالم که فداکاریم نتیجه داد"
"از آخرین قطره خونم معجونی به مارهای پریسا بخوران
تا سروش تازه ش را دریابد
سلامم را به پریسایم-پریسایش
برسان
و با او مهربان باش
مادر!
پریسا!
سروش پریسا!
دوستتان دارم!
خداحا..."
23/4/88
15:25-16
تقدیم به
م.خ.م.
و
پ.ع.ع.
+ نوشته شده توسط سپید در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت
21:9 |